عروسی
ایلیا جون آخر هفته 2 تا عروسی رفت که خیلی بهش خوش گذشت.البته توی عروسی 5 شنبه شب (عروسی پسر همسایه ی مامان جون)یه کوچولو هم خوابید.روز جمعه هم اول واسه ی نهار با دخترخاله های مامان نوشین و شوهر هاشون رفتیم بیرون.نهار هم مهمون فرزانه دختر خاله ام بودیم. شب هم خیلی خسته رفتیم عروسی. خونه ی عروس و داماد خونه ای بود که قبلا من و بابایی اجاره کرده بودیم و بعد از عروسی 1سال اونجا بودیم. گذشت زمان رو حس کردم و خیلی دلم گرفت.یه عالمه اونجا خاطره داشتم.
این لباس رو هم مامانی چند روز قبل واسه ایلیا خرید


عروسی
